باز دل را با من و بیگانه قسمت میکنی
باز دل را با من و بیگانه قسمت میکنی
شایداینجا هم عدالت را رعایت میکنی
میشوم آتشفشانی ازحسادت هر زمان
باغریبه گرم میگیری وصحبت میکنی
اینقدرهم مردمی بودن عزیزم خوب نیست
اینکه با هر بی سرو پایی رفاقت میکنی
آسمان چشمهایت گاه ابری میشود
عالمی راباغم خودغرق حیرت میکنی
گاهی ام آنقدر میخندی که اهل کوچه را
باخبر از حال و احوال عجیبت میکنی
دردلم قندآب میگردد درآن ساعت که من
شعرمیخوانم و با دقت نظارت میکنی
بعدازاین جای تورا تنها اجل پرمیکند
این تویی به عشق دیگر زود عادت میکنی
محسن سرمچ
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۹/۰۲ ساعت توسط م مهر
|