دردم ولي دواي کسي را نخواستم
دردم ولي دواي کسي را نخواستم
خاموشم و صداي کسي را نخواستم
بي همنفس، نفس به نفس در هواي خويش
مُردم ولي هواي کسي را نخواستم
کافرترين سلاله ي ايمان؟ نه!راستش
ابليسم و خداي کسي را نخواستم!
حتي دم مسيح به دردم نمي خورد
مي ميرم و شفاي کسي را نخواستم!
کشتي به گل نشسته ي درياي ماتمم
غرقي که ناخداي کسي را نخواستم
پايم شکسته است و خوشا سر که تا هنوز
پاي کسي ، عصاي کسي را نخواستم!
من تکيه بر مقام بزرگان نمي زنم
جز جاي خويش ،جاي کسي را نخواستم!
شعر از فريبا صفري نژاد
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۸/۲۸ ساعت توسط م مهر
|