تا مرجع تقلید شود حضرت بلبل
در دستِ من بی سرو پا چند بغل گُل

من معتقدم با تو کسی دوست ندارد
حتی بفرستد صلواتی به توکل

حیوان بدی بوده پدر جد همین مَرد
هر چند که آدم شده در سیر تکامل

آدم شده ، اما به چه شکلی ؟! پدر من
یک مَردِ شُل و وِل شده،بی فایده در کُل

این دسته گل بی تو پلاسیده گواه ست
در خانه ی ما چیز بدی نیست تحمل

زنها که در این شهر مرا دوست ندارند
باید به تجاوز برسم یا به توسل

من عاشق یک مَرد شدم،عشق که بد نیست
با عشق اگر داشته باشیم تعامل

بی وقفه دهانم متبرک شده با فحش
لاجرعه بدور سَرِ من هاله ی الکل

می افتم و پا می شوم،انگار نه انگار
هذیان مکرر شده در دور تسلسل

***

حالا منم و ذهن به شدت مترقی
حالا منم و فحش و خداوند و تقابل

نه هیچکسی نیست که"من" داشته باشد
یک مُشت غزل در سَرِ "من" تحت تکفل

با حضرت این شعر به هذیان که رسیدم
باید به "تهوع" برسم در بغل "پُل" !

من منتظر خودکشیِ بی هیجانم
شاید که به حافظ بِکِشَم دست تفال

شعر از ناصر ندیمی