سارا جهان بی تو که مفهومی ندارد
سارا جهان بی تو که مفهومی ندارد
می ترسم این شعرم همین جا کم بیارد
سارا نمی دانی... چه حالی بودم آن روز
وقتی نوشتی " ابر" تا باران ببارد
وقتی نوشتی" کوه" دستم تیشه ای شد
تا داستانت را به خطی خوش نگارد
سارا به شعرم گفته ام: در مصرع بعد
در چشم هایت بذر آویشن بکارد
آن قدر بی بی دوستت دارد که حتی
نام تو را روی عروسش می گذارد
انگار قلبم در گسل های تو جا ماند
وقتی که می خندی دلم پس لرزه دارد
سارا برایت شعر دم کردم ،
بفرما!
شعر از سید احمد حسینی
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۱۲ ساعت توسط م مهر
|