ماييم و در اين آينه حيران تو بودن
يک عمر تماشاچي چشمان تو بودن

اين گونه به پيشاني عشاق نوشتند:
دل دادن و افتادن و ويران تو بودن

تقدير چنين بود : بميريم و بميريم
دادند به ما قسمت قربان تو بودن

درويشي و بي خويشي و پيمانه پرستي
پيوسته چنين باد : پريشان تو بودن

رفتيم و رسيديم و نشستيم و شکستيم
صوفي به خطا دم زد از امکان تو بودن

شعر از قربان ولیئی