بُگذار فقط کفش بپوشند و بگردند
بُگذار فقط کفش بپوشند و بگردند
از بسترشان پا نشده کوهنوردند
زن بودنِ من حذف شد از چرخهی آمار
بشْمار و بگو شکر که اینجا همه مَردند
دیوار به دیوارِ تغزّل زدهی من
از رابعههاییست که آوارهی دردند
دندانِ خودم بود که در بندِ لبم ماند
شعری که برایش تره هم خرد نکردند
شعر از مریم جعفری آذرمانی
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۷/۰۵ ساعت توسط م مهر
|