بعدِ تو منظره ی کوچه ی مان  فرق نکرد
پنجره ، چهره ی من ،سوزِ اذان فرق نکرد

سرِ هر پیچ که عمداً به تو برمی خوردم
سرخیِ صورت من از هیجان فرق نکرد

بعد ِ تو مادرم از عشق مرا می ترساند !
حسِّ من زیر قدم های زمان فرق نکرد

بی تو در گیرِ خیالاتِ  پُر از درد  شدم
روی بوم غزلم  رنگ ِ خزان فرق نکرد

روز وُ شب، خوانده شدی در دلِ هر تصنیفی
بعد تو سوزِ قمر،  لحنِ بنان فرق نکرد

مردی   از جنس تو  در قصه ی من  مانده هنوز...
سالها رفت، ولی مردِ جوان فرق نکرد

هر چه می خواستم از شب به حقیقت پیوست
روز شد،   چهره ی بی رحمِ  جهان فرق نکرد

شعر از صنم نافع



دکلمه غزل " مرگ در سی سالگی "  با صدای شاعر

دکلمه غزل "مردی از جنس تو در قصه ی من مانده هنوز " با صدای شاعر