مثل شرابي، لذّت انگيزي، نمي داني؟
مثل شرابي، لذّت انگيزي، نمي داني؟
از هرچه خوبي هست لبريزي،نمي داني
من حافظ ابيات موزون تنت هستم
شاخه نبات شهر تبريزي،نمي داني
سرما و گرماي وجودت خارق العاده ست
تلفيق تابستان و پاييزي، نمي داني
چنگيز چشمانت اگرچه خون به پاكرده
تو قدر خون هايي كه مي ريزي نمي داني
تو از غرور مردهاي ترك مي ترسي
افسوس،از احساسشان چيزي نمي داني
حالا خودت را-این نشان افتخارم را-
بر گردنم بايد بياويزي ،نمي داني!
شعر از امید صباغ نو
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۵/۳۱ ساعت توسط م مهر
|