ای دل به کوی او ز که پرسم که یار کو؟
ای دل به کوی او ز که پرسم که یار کو؟
در باغ پر شکوفه که پرسد بهار کو؟
نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست
نقشی بلندتر زده ایم آن نگار کو؟
جانا نوای عشق ، خموشانه خوشتر است
آن آشنای ره که بود پرده دار کو؟
ماندیم در این نشیب و شب آمد ، خدای را
آن راهبر کجا شد و آن راهوار کو؟
ای بس ستم که بر سر ما رفت و کس نگفت
آن پیک ره شناس حکایت گزار کو؟
چنگی به دل نمیزند امشب سرود ما
آن خوش ترانه چنگی شب زنده دار کو؟
ذوق و نشاط را می و ساقی بهانه بود
افسوس ، آن جوانی شادی گسار گو؟
یک شب چراغ روی تو روشن شود ولی
چشمی کنار پنجره انتظار کو؟
خون هزار سرو دلاور به خاک ریخت
ای سایه های و های لب جویبار کو؟
شعر از هوشنگ ابتهاج
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۵/۱۰ ساعت توسط م مهر
|