انداختی هر" پهلوان" را بر زمین ات
انداختی هر" پهلوان" را بر زمین ات
با چشمهایت ، "گوی" های آتشین ات
من باختم ایمان و عقل ناقصم را
وقتی قسم خوردم به "زیتون ات ، به تین ات"
"لب قرمز" ، چشم آبی، گیسو طلایی *
الحمد لله و رب العالمین ات
الحمد للهی که مستم کرد از عشق
با پای خود آورد تا میدان مین ات
باید ببینی لحظه ی جان دادنم را
رگ های من ارزانی حمام فین ات
آهوی جنگل های سرسبز شمالی
ای گرگ های بی سرو پا در کمین ات
با دوستانت دشمنم ، بیرون بیاور
این مارها را از میان آستین ات
اسطوره ناب غزل های منی تو
شهری خراب شعرهای دلنشین ات
صد نه ، هزاران لشکر از دل های زخمی
مانده ست پشت سایه ی "دیوار چین ات"
نفرین به من ، نفرین به من ، نفرین اگر که
"با من نباشد روزهای بعد از این ات"
شعر از رضا نیکوکار
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۰۹ ساعت توسط م مهر
|