انداختی هر" پهلوان" را بر زمین ات
با چشمهایت ، "گوی" های آتشین ات

من باختم ایمان و عقل ناقصم را
وقتی قسم خوردم به "زیتون ات ، به تین ات"

"لب قرمز" ، چشم آبی، گیسو طلایی *
الحمد لله و رب العالمین ات

الحمد للهی که مستم کرد از عشق
با پای خود آورد تا میدان مین ات

باید ببینی لحظه ی جان دادنم را
رگ های من ارزانی حمام فین ات

آهوی جنگل های سرسبز شمالی
ای گرگ های بی سرو پا در کمین ات

با دوستانت دشمنم ، بیرون بیاور
این مارها را از میان آستین ات

اسطوره ناب غزل های منی تو
شهری خراب شعرهای دلنشین ات

صد نه ، هزاران لشکر از دل های زخمی
مانده ست پشت سایه ی "دیوار چین ات"

نفرین به من ، نفرین به من ، نفرین اگر که
"با من نباشد روزهای بعد از این ات"

شعر از رضا نیکوکار