غرور و ناز تو زیباست با زنانه‌گی ات
مرا ببوس...بریز از شراب خانه‌گی‌ات

در آتش تنِ تو پخته می‌شوم، شده است ـ
تنت تنور، تنم نان در این تنانه‌گی ات...

هواست برفی و من مست و شب، شرور و دراز
چه لحظه‌های عزیزی‌ست بی‌بهانه‌گی‌ات

به چشم‌هات، به دریا مرا پناه بده
که من نهنگم و محتاج بی‌کرانه‌گی‌ات

که منجمد شده ام... قرن‌هاست خاموشم
مرا دوباره به رقص‌آر با ترانه‌گی‌ات

شراب و شمع منی، ابر و آفتاب منی
نگو که: "کشته مرا شور شاعرانه‌گی‌ات"

شعر از سهراب سیرت (افغانستان )