پُر کَرده جامِ مرا، از شِرَنگها
پُر کَرده جامِ مرا، از شِرَنگها
مُردَم زشایعه از دستِ اَنگها
تقدیر ،همیشه ترا ماه کرده است
بیچاره من ،که شدم از پَلَنگها
زخمی تنم شده با ضربه های داس
سرگرم ،بوده سَرم با کُلَنگها
جُرمم چه بوده که اینگونه می دَوَند
یک شهر، پُشتِ سَرم با تُفَنگها|
تو عاشقانه سرت روی شانه اش
من عاشقانه سرم روی سنگها.
شعر از یوسف خورشیدی
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ساعت توسط م مهر
|