مرد ِ تنها در خرابه دود شد سیگار را
خیره مانده حلقه را دلتنگی و آوار را

خاک و خاکستر ! همین! شاید فقط این مانده بود
لرزه های دیگری هم شانه اش ، دیوار را

گورهای دسته جمعی فرصت تنگی ست تا
تا بگیرد توی دستش سرنوشت ،آمار را

بازمانده شهر را لایه به لایه خوب گشت
سخت باور می کند حتّی فسیل آثار را

ساعت 2 ، ظهر ِ داغ و مجری ِ ... هی ! گوش کن
پخش ِ غیر زنده در تلویزیون اخبار را 

شعر از اکرم حیدری