در خود شکسته ام و به دنبال تکه هام ...
در خود شـ کسـ تـ ـه ام ... و به دنبال ِ تکــّه
هام
داری فرار می کنی انگار من جذام ↓
دارم به قطعه – قطعه شدن فکر می کنم
می گیرد آخر از تو مرا فکر ِ انتقام
از خود بریده ام . و قرنطینه می شوم
در حرف های آخر و مرگی که ناتمام ...
افتادم از قیافه و خیلی عوض شدم
هِی فکر می کنم که خودم را کجا ؟ کدام ؟
بگذار تکــّه های مرا در کنار هم
برگرد سمت آینه بعدش بگو : سلام
شعر از اکرم حیدری
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۱۴ ساعت توسط م مهر
|