می آیی از تراکم یکرنگی از سمت سروها و سپیداران
در روزهای تشنه دردآجین در روزهای زخمی سر گردان

ای خوب من تجسم زیبایی می آیی از نهایت آبی ها
از سمت آسمان پر از امید از سمت آسمان پر از ایمان

دریای بی نهایت آبی رنگ در روزهای ساکت و متروکی
در انتظار آمدنت هستم در این کویر زخمی بی پایان

می آیی ای بهار پر از احساس در کوچه باغ روشن و رنگارنگ
آئینه دار شهر تماشایی ای فصل تازه غزل و باران

پیداست از حضور شما پیداست نسرین و لاله ،زنبق و شب انبوی
سوری و پونه ، پیچک و میخک ،رز مینا و سوسن و سمن و ریحان

جغرافیای درد زمان هستی ای تک سوار شهر شکوفایی
ای مهربان بیا که دلم تنگ است در روزهای سرد تب و هذیان

احساس تلخ غربت من بی شک در کوچه های یخ زده مرگ است
در معبر زمان هزاران رنگ در لحظه های سرد پر از بحران

در این کویر تف زده می آید یک زن که شور عشق به سر دارد
یک زن در ست وسعت یک تاریخ نقشش نشسته روی تن گلدان

گلدان از زمان قجر ارثی است میراث خانوادگی من را
امشب بیا و خوب تماشا کن قلیان وشعمدانی ویک فنجان

طرحی است طرح یک زن زیباروی در لا به لای ارث اساطیری
حالا که ژرف می نگرم نقش زیبای توست بر تن این قلیان

در امتداد کوچه چه می بینم یک زن پر از شرافت و زیبایی
در روزهای مبهم تکراری در روزهای . . . . . .نه همین الان

در شهر شب تبار پر از طوفان یک نور پاک و سبز و اهورایی است
در هودج غریبی و تنهایی در شهر شب تبار پر از طوفان

گیسوی توست آه رها در باد لبریز عشق قلب من زخمی
از سرزمین خاطره می آیی تا شهر عاشقان زمان کاشان

شعر از علی اصغر هدایتی