خسته از موعظه ام سر به سرم نگذاريد
خسته از موعظه ام سر به سرم نگذاريد
اسم ناخواسته روي پسرم نگذاريد
آسمان مال شما دل خوشي من خاك است
خواهشن موعظه بر گوش كرم نگذاريد
دوست دارم بروم راه خودم را ليكن....
محتسب بر سر راه ِ سفرم نگذاريد
دوست دارم بروم ميكده و خوش باشم
كوه را باز به روي كمرم نگذاريد
انتخاب من ديوانه همين است كه هست ...
دام اهلي شدني دورو برم نگذاريد
بايد از شهر شما كوچ كنم اجباري...
سهم من را قفس ِبال و پرم نگذاريد
آسمان فكر قشنگي است ولي مال شما
زخم كاري به دل دربه درم نگذاريد
مثل قابيل نگرديد به دور و بر من
داغ فرزند به دوش پدرم نگذاريد
خارو خس بودن من هيچ ندارد ربطي _
به شما - زخم به روي جگرم نگذاريد
تشنه ي مال و مناليد همه مال شما
ولي از طينتتان بي خبرم نگذاريد
مملكت ارث پدرهاي شما بود مگر..........؟!
بخوريد و پس از اين سر به سرم نگذاريد
شعر از سید مهدي نژادهاشمي
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۰۱ ساعت توسط م مهر
|