هم چون پلنگ خسته من رو به ماه بودم
هم چون
پلنگ خسته من رو به ماه بودم
با آن همه مكافات من رو به راه بودم
حتي به
عشق رويت با مرگ شاخ در شاخ
بي عشق تو من اما يك كوه آه بودم
صبرم
زياد بود و بوي تو زنده ام كرد
عمري بدون رويت در قعر چاه بودم
اين كاخ
و اين عمارت بي عشق سنگ مفتيست
قبل از تورا ببينم بي سر پناه بودم
جرمم
همين كه در عشق حرف از حساب كردم
من را ببخش عشقم در اشتباه بودم
در
كهرباي چشمت يك قدرت عجيبيست
من در مقابل آن يك ذره كاه بودم
شعر از مجتبی اصغری فرزقی
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۱۹ ساعت توسط م مهر
|