من كه آواره ترین ابرِ بهارم بی تو
من كه
آواره ترین ابرِ بهارم بی تو
شانه ای امن ندارم كه ببارم بی تو
باد می
آید و دستانِ تو از من دورند
به زمین ریخته گل های انارم بی تو
خشكم و
لُخت تر از آنكه كلاغان حتی
خانه ای امن بسازند كنارم بی تو
تازه
این باد فقط بادِ بهار است، خودت
فكر كن آخرِ پاییز چه دارم بی تو!
كاش
آواره ترین ابر بهاری بودم
تا شبی سر به بیابان بگذارم بی تو
پایم آن
قدر فرو رفته كه با تیشه مگر
پا از این باغچه بیرون بگذارم بی تو
شعر از پانته آ صفایی
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۱۸ ساعت توسط م مهر
|