باز هم نقش تو در رویای من تغییر کرد
باز هم نقش تو در رویای من تغییر کرد
سرنوشتم قصه را با میلِ خود تفسیر کرد
در خیالِ خود به عصرِ جاهلیت رفتم وُ-
یک خدا صدها صنم در کعبه را تعمیر کرد
گرچه تو تسلیم نفرین نامه ی قلبم شدی
تیرِ تبدارِ خطا در کُشتنت تاخیر کرد
رد شدم از استوای بودنت با این وجود ...
کاش می شد بر یخِ قطب ِدلت تاثیر کرد
حیف شد عمرم به پای آرزو هایت گذشت
کودکِ ذهن مرا فکر و ُخیالت پیر کرد
این نمایشنامه هم جنگی شد وُ آمد کسی -
صحنه های دلخراشش را پُر از آژیر کرد
در سکانسِ آخر فیلمی پُر از تردید مُرد
مَرد آن دیوی که زن ها را به غم رنجیر کرد...
شعر از صنم نافع
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۱۰ ساعت توسط م مهر
|