در نم نم دوباره‌ي باران رسيده است
حسی كه سالهاست به پايان رسيده است‌

حسی كه در رطوبت اردی بهشت ماه
از يك نسيم ساده به طوفان رسيده است‌

بگذار ساده تر بنویسم که شوق تو
در جلد خاطرات پريشان رسيده است‌

حتی همين نسيم كه در پرده می وزد
از كوچه‌ي شما به خيابان رسيده است

دارد قلم به مرز جنون مي‌رسد؛ به شعر
حالا كه ماه بر لب ايوان رسيده است‌

ای قصه‌ي بهشت ز كويت حكايتی»*
شيراز تا حوالی كاشان رسيده است‌

پس من كه از هميشه‌ترين شعرها پُرم‌
پايم به آستانه طوفان رسيده است‌

بگذار زنده باشد و ديوانگی كند
مردی كه فكر كرد به پايان رسيده است‌

شعر از مهدی فرجی