ای دل،هدر شده ، خونی که خورده ای 
نبضم نمی زند ، انگار مرده ای

انگار باز هم در فکر رفتنی
گر چه در اين قمار چيزی نبرده ای

اينبار ، بی محل ، عزم سفر مکن
هربار رفته ای برگشت خورده ای

وقتی خدا مرا از شيشه آفريد
در سينه ام گذاشت ابر فشرده ای

ابری که سالهاست در حال بارش است
در حال بارش است سی سال و خرده ای...

شعر از غلامرضا طریقی