آن روزها که شرط بقا قیل و قال بود
آن روزها که شرط بقا قیل و قال بود
عاشق ترین پرنده سرش زیر بال بود
«حافظ
! دوام وصل میسر نمی شود»
سرگرمی پرندۀ بدبخت فال بود
یک مرد در میان آیینه سال ها
با یک نفر شبیه خودش در جدال بود
تدبیر چیست ؟ راه کدام است ، دوست کیست
این حرف ها همیشه برایش سئوال بود
از میوۀ درخت اساطیری پدر
سیبی رسیده بود به دستش که کال بود
از ما زبان توبه گشودن بعید نیست
از او مرا ببخش شنیدن محال بود
در پاسخ نشان رفیقت کجاست ؟ گفت
حرفی نمی زنم بنویسید لال بود
بر سنگ قبر او بنویسید جای اسم
این مرد ، روی گردن دنیا وبال بود...
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۱/۰۳ ساعت توسط م مهر
|