کاش می شد که به اوضاع ِ تو سامان بدهد
یا به این نیمه شب ِ غم زده پایان بدهد

دولت عشق بیاید وَ تو را زنده کند
با نگاهی به دلت ملک سلیمان بدهد

مشق دل تا ابدالدهر ندارد تاثیر ...
یک نفر باشد و بر قافیه ات جان بدهد

یک نفر باشد و احساس تو را درک کند
تا به تو بنیه ی پرواز دوچندان بدهد

مثل سیمرغ که نه کفتر چاهی تو را ...!
بال و پر حداقل روبه خیابان بدهد

حق دلواپسی ات رانده شدن از خود نیست
قدر یک ثانیه را فرصت جبران بدهد

آه ...ای مانده درون ِ دل خود سردر گم ....
غصّه ... مجنون شده را سر به بیابان بدهد

گره کار تو پیدا نشود می دانم .....!
چاره ای نیست اگر غم به تو دندان بدهد

گفته بودند به پروانه که امکانش نیست ...!؟
شمع گرمای دلش را به تو آسان بدهد

شعر از سید مهدی نژادهاشمی