درین مجادله تفهیم اتهام ام کن
درین
مجادله تفهیم اتهام ام کن
سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام کن
اگرچه
تیغ زمانه نکرد آرام ام،
تو با سیاست ابروی خویش رام ام کن
به
اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من
بگیر تنگ در آغوش و قتل عام ام کن
شهید
نیستم اما تو کوچه ی خود را
به پاس این همه سرگشتگی به نام ام کن
شراب
کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...
اگرکه باب دلت نیستم حرام ام کن
لبم به
جان نرسید و رسید جان به لبم
تو مرحمت کن و با بوسه ای تمام ام کن
شعر از علیرضا بدیع
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۲۳ ساعت توسط م مهر
|