دارند خواب ِ تازه می بینند گلدان ها
دارند خواب ِ تازه می بینند گلدان ها
گرد و غبار ِ خویش را شستند ایوان ها
شاید تو می خواهی بیایی بی خبر چونکه ...!!!
از صبح دارد می پرد پلک ِ خیابان ها
پُر کرده ذهن ِ کوچه ها را نم نم ِ باران
مسحور چشمان توأند آیینه بندان ها
عطرِ تنِ گلبرگ ِ باران خورده می آید
مست و خمارقمصراند از صبح کاشان ها
عطر تو پیچیده درآبادی که اینگونه
تسبیح گردان ِ بهارند آسیابان ها
دریا تماشایی شده قوها غزل خوانند
بی شک ازآرام تنت خوابیده طوفان ها
وقتی تمام فال های قهوه یکسانند
خواب تورا دیدند دیشب کل ِ فنجان ها
وقتی ردیف اند استکان ها خوب می دانند ...
مهمان تازه می رسد از راه گلدان ها
سعر از سید مهدی نزاد هاشمی
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۱۱ ساعت توسط م مهر
|