چون طفل که از خوردن داروست پریشان
چون طفل که از خوردن داروست پریشان
بی دوست پریشانم و با دوست پریشان
ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم
چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان
مجموعه ی نا چیز من آشفته ی او باد
در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان
آرامش دریای مرا ریخته بر هم
این زن که پری خوست ، پری روست پریشان
با حوصله ی تنگ و دل تنگ چه سازم
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان
شعر از علیرضا بدیع
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۰/۱۱ ساعت توسط م مهر
|