بيخود دلت براي دلم شور مي زند
سازي خوشم كه يك نفر از دور مي زند

سازي كه كوك خواب تو و چشمهاي توست
اما دلش شكسته و ناجور مي زند

فرق دلم شكافته شد، خون من چرا
تاييد زير برگه دستور مي زند؟

گفتم "انا الشما" و سرم رفت پاي تو
اينبار، دار طعنه به منصور مي زند

يعقوب دلخوش پسر و پيرهن نباش
دنيا هوار بر پدر كور مي زند

اين زخمها هنوز نمك خورده تواند
بيخود دلت براي دلم شور مي زند...

شعر از سید مهدی موسوی تبار