بيخود دلت براي دلم شور مي زند
بيخود دلت براي دلم شور مي زند
سازي خوشم كه يك نفر از دور مي زند
سازي كه كوك خواب تو و چشمهاي توست
اما دلش شكسته و ناجور مي زند
فرق دلم شكافته شد، خون من چرا
تاييد زير برگه دستور مي زند؟
گفتم "انا الشما" و سرم رفت پاي
تو
اينبار، دار طعنه به منصور مي زند
يعقوب دلخوش پسر و پيرهن نباش
دنيا هوار بر پدر كور مي زند
اين زخمها هنوز نمك خورده تواند
بيخود دلت براي دلم شور مي زند...
شعر از سید مهدی موسوی تبار
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۰/۰۵ ساعت توسط م مهر
|