حس کرد عاشق است ولی اعتنا نکرد
این بار هم که حق دلش را ادا نکرد

این بار هم پیش خودش گفت :” نه” . ولی
چشمان دخترک دل او را رها نکرد

هی ریخت . خورد . ریخت ولی درد مرد را
سیگار و چند بطری خالی دوا نکرد

می خواست نامه ای بنویسد ولی دریغ
یک واژه هم به کاغذ او اقتدا نکرد

شعر از سید مهدی موسوی تبار