خسته چون باد خزان مانده دراين تكرارها
هر كجا رفتم سرم برخورد با ديوارها

گرم بازارند آدم هاي كم رنگ زمين
من ولي دل خسته ام - بيزار ازاين بازارها

دور مي ريزم خودم را غير دل كه تازه است
قهر كردم با تمام هر چه دل آزارها

چون درختي كه تبر در پشت دارد مي روم
ديده ام در كوچه ها مانند خود بسيار ها
***
گرچه پائيز است و غم بر شانه ... اما خوانده ام
شعر خوب از مريم و از نجمه از دلدارها(1)

شعر ار مجتبي اصغري فرزقي



۱- مريم و نجمه دلدار بهاري از شاعره هاي خوب مشهد