من آمده ام تا که بگویی گله ها را
دل دل نکن و باز بکن مساله ها را

حیف است که دور از تو غزل شکل بگیرد
پیشم بنشین و بشکن فاصله ها را

من هیچ ...که تاریخ به دنبال تو بوده است
پایان بده جنگ و همه ی غائله ها را

اشکانی و ساسانی و سامانی و غیره
دنبال خودت می کشی این سلسله ها را

جریان تو آنقدر خلاصه و قشنگ است
که عاشق خود کرده ای کم حوصله ها را

آبستن چشمان تو هستند غزل ها
هی پلک نزن ، زجر نده حامله ها را

عصیان بکنی ، بغض شوی ، شعر بگویی
از بر شده ام تک تک این مرحله ها را

تو پنج دی و من بم آماده ی ریزش
آغاز بکن سخت ترین زلزله ها را

من از تو پرم ، از تو نوشتم همه جا را
پس دور نریزی همه ی باطله ها را

شعر از وحید پورداد