تمام زندگيم مثل مشق ، اجباري ست
كسل كننده تر از فيلمهاي تكراري ست

هميشه خون مرا مي مكند رگهايم 
و زنده خواندن اين مرده ، ساده انگاري ست

قبول . اينكه من هم يك شهاب سرگردان
 
در نگاه شما هر چه كهكشان جاري ست

قبول ! پنجره هاتان به سمت آبي هاست
و بر دريچه ي من قفلهاي بسياري ست

ولي از اين همه تنهايي ام چه مي دانيد ؟
همين كه نام من عبدالحسين انصاري ست ؟

شعر از عبدالحسین انصاری