وقتی که از جمع شما کم می شوم بانو
وقتی که از جمع شما کم می شوم بانو
دیوانه ای در شعرهایم می شوم بانو
از تو چه پنهان روزها حال خوشی دارم
شب ها اگر چه غرق ماتم می شوم بانو
من با خیال زلف هایت عالمی دارم
دارم به گیسوی تو محرم می شوم بانو
ترکیب خورشید و غروب و ... من ! تماشایی ست
وقتی که من دریایی از غم می شوم بانو
سیگارهم حتی نشد تلقین لبهایت
آتش که می گیرد ، جهنم می شوم بانو
من از بهشت ِ چشم ِ تو افتاده ام ... اما
یک روز می بینی که آدم می شوم بانو
وقتی سراغی از دل ِ تنگم نمی گیری ...
دیوانه ای در شعرهایم می شوم بانو
شعر از حامد نصیری
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۲۵ ساعت توسط م مهر
|