روی طناب‎های جهان رقص می‎كند
پیراهنی كـه باد در آن رقص می‎كند

پیراهنی كه بوی تو می‎ریزد از تنش
در فكر دختران جــوان رقص می‎كند

همپای“شایدآمده‎ای”؟!“شایدآمدی!!”‏
مردی تمام شب نگران رقص می‎كند

در كــــوچـــه‎ها صدای مــرا دار می‎زنند
می‎خواهمت”بدون تكان رقص می‎كند

می-می‎رسی،نمی‎ررسی هی قدم زدند
با لكنتـی كـــه روی زبان رقص مـــــی‎كند

پیراهنی كه در تن باد است مال كیست؟!”‏
با این سؤال گیـــــج، جهــــان رقص می‎كند

روح مسافری كه از این شهررفته‎است
در كوپـــه‎ای بدون نشــان رقص می‎كند

حالا سفــــر حوالـــی آن ایستگاه پرت
در دست‎های بی‎چمدان رقص می‎كند

شعر از حسین جلال پور