روی طنابهای جهان رقص میكند
روی طنابهای جهان
رقص میكند
پیراهنی كـه باد در آن رقص میكند
پیراهنی
كه بوی تو میریزد از تنش
در فكر دختران جــوان رقص میكند
همپای“شایدآمدهای”؟!“شایدآمدی!!”
مردی تمام شب نگران رقص میكند
در
كــــوچـــهها صدای مــرا دار میزنند
“میخواهمت”بدون تكان رقص میكند
می-میرسی،نمیررسی هی
قدم زدند
با لكنتـی كـــه روی زبان رقص مـــــیكند
“پیراهنی كه در تن باد است مال كیست؟!”
با این سؤال گیـــــج، جهــــان رقص میكند
روح
مسافری كه از این شهررفتهاست
در كوپـــهای بدون نشــان رقص میكند
حالا
سفــــر حوالـــی آن ایستگاه پرت
در دستهای بیچمدان
رقص میكند
شعر از حسین جلال پور
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۲۹ ساعت توسط م مهر
|