تو خواهي آمد و آواز با تو خواهد بود
پرنده و پر و پرواز با تو خواهد بود

تو خواهي آمد و چونان كه پيش از اين بوده‌ست
كليد قفل فلق باز با تو خواهد بود

خلاصه كرده به هر غمزه‌اي هزار غزل
هنر به شيوة ايجاز با تو خواهد بود

طلوع كن كه چنان آفتابگردانها
مرا دو چشم نظر باز با تو خواهد بود

چه جاي من؟ كه براي فريب يوسف نيز
نگاه‌ِ وسوسه‌پرداز با تو خواهد بود

در آرزوست دلم راز اسم اعظم را
تو خواهي آمد و آن راز با تو خواهد بود

براي دادن‌ِ عمر‌ِ دوباره‌اي به دلم
تو خواهي آمد و اعجاز با تو خواهد بود

شعر از حسين منزوي