گرگ سیاه چشم تو دل را درید و رفت
گرگ سیاه چشم تو
دل را درید و رفت
جان دادن فجیع دلم را ندید و رفت
وابسته شد درخت به بال پرنده ای
بیگانه وقت کوچ از آنجا پرید و رفت
گفتم که کاش مثل تو پروانه می شدم
دورم چه ساده پیله ی حسرت تنید و رفت
عمری کنار جاده به پایش نشستم و
از راه های دیگر دنیا رسید و رفت
خود را اسیر میله ی تن کرد یک قفس
وقتی که مرغ عشق دلش پر کشید و رفت
چندین غزل به شوق برایش سرودم و
ناگاه دل سپرد به شعر سپید و رفت
شعر از زهرا سادات ضرابی
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۲/۱۴ ساعت توسط م مهر
|