از من نشان نمانده تو هرگاه با منی
از من نشان
نمانده تو هرگاه با منی
چون برکهای که پر شود از ماه با منی
از«من» به «تو»ست این سفر، امّا قبول
کن
چون سرنوشت در همه ی راه با منی
احساس میکنم
که کنارم نشسته ای
در لحظه ی شکفتن هر آه با منی
بر پای لنگ
ثانیه ها سنگ بستهاند
در این سکوت و حسرت جانکاه با منی
یوسف شدن به
قیمت دوری، ستمکشی است
من قانعم به اینکه ته چاه با منی
ایکاش پلک
خسته ی خورشید نشکفد
یلدا رسیده است و تو همراه با منی
شعر از سید مهدی طباطبایی
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۱۴ ساعت توسط م مهر
|