از من نشان نمانده تو هرگاه با منی
چون برکه­ای که پر شود از ماه با منی

از«من» به «تو»ست این سفر، امّا قبول کن
چون سرنوشت در همه­ ی راه با منی

احساس می­کنم که کنارم نشسته­ ای
در لحظه­ ی شکفتن هر آه با منی

بر پای لنگ ثانیه­ ها سنگ بسته­اند
در این سکوت و حسرت جانکاه با منی

یوسف شدن به قیمت دوری، ستمکشی است
من قانعم به این­که ته چاه با منی

ای­کاش پلک خسته­ ی خورشید نشکفد
یلدا رسیده است و تو همراه با منی

شعر از سید مهدی طباطبایی