بریز چای مرا توی استکان غزل
که جان بگیرم از تپش هر تکان غزل

بخند با هنر رز نمای سرخ لبت
به رنگ آبی کم رنگ آسمان غزل

برقص با تب موج سواحل چشمت
که نو شود به نگاهت کمی زبان غزل

ردیف واژه به واژه قدم بزن در من
که طی کنم خط چشمت به نردبان غزل

تو در حرارت شرجی ترین اقیانوس
نفس بکش به نفس های بادبان غزل

بیا به  مسجد عشقی نماز بگذاریم
که جای نافله گل می کند زبان غزل

شعر از جابر ترمک