براي نقشه ي دنيا فرار مي کشي و
براي نقشه ي دنيا فرار مي کشي و
براي بي کسي ات انتظار مي کشي و
به قصه هاي قشنگي که آن خداي بزرگ
براي ما ننوشته ، فشار مي کشي و
به ايستگاه نهايي رسيده اي ، تنها
توتون تلخ که بعد قطار مي کشي و
تمام جسم کثيف و پر از نبودت را
به سمت روزنه ي تنگ غار مي کشي و
خودت براي خودت فکر کرده اي ... لعنت
که هر چه بوده از اين اختيار مي کشي و
تولدت شده و با کمي فروپاشي
به روي کادوي مرگت نوار مي کشي و
جلوي آينه هي داد مي زني به خودت
بس است ! تا به کي آخر هوار مي کشي و ...
شعر از پيام آقايي
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۷/۱۴ ساعت توسط م مهر
|