باز باران گرفته در چشمم باز آرايشم بههمخورده
باز باران گرفته در چشمم باز آرايشم بههمخورده
طالعم مطلع پريشاني، سرنوشتم چه بد رقم خورده
خندههايم به بايگاني رفت، بوسههايم به بينشاني رفت
خستهام بس که روي پيشانيم بيسبب مهر متهم خورده
خستهام پس کجاست دستي که به ته زندگي هلم بدهد
يک نفر در منست پيش از من از دوايي که ميخرم خورده
گاه آتش زدند و دود شدم، گاه با ضربهاي کبود شدم
گوشوارم کشيده شد، تاريخ بر سر کشتنم قسم خورده
زهر در جام دشنه در سيني، پشت هم اتفاق ميچيني
زندگي! اين کسي که ميبيني نامش از دفترت قلم خورده
***
مادر از من به تنگ ميآيد پدرم با تفنگ ميآيد
ميخزد در سکوت انباري نالهي دختري که سم خورده
شعر از ساجده جبارپور
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۷/۱۴ ساعت توسط م مهر
|