مجال نيست كه تا شرح مدعا بنويسم
هم از چگونه بگويم ، هم از چرا بنويسم

شبيه كاغذ آتش گرفته ام ، نتوانم
كه شرح حال بگويم ، كه ماجرا بنويسم

چو شمع، ريخته در خويشم و چه صورت حالي
به عرض محترم حضرت شما بنويسم

شبان خواب زده گله ي به دره رميده
نفير گرگ ،چه از اين همه بلا بنويسم

نه هيچ صورت امني نه هيچ خاطر شادي
نه هيچ راحت عيشي من از كجا بنويسم

نهيب خنده ي شيطان، فريب غول بيابان
در ابن ميانه بميرم ز درد ، يا بنويسم

شكايت از كه كنم بازتاب ناله ي خويشم
به خويش شرح دهم هرچه از شما بنويسم

شعر از عبدالجبار کاکایی