مجال نيست كه تا شرح مدعا بنويسم
مجال نيست كه تا شرح مدعا بنويسم
هم از چگونه بگويم ، هم از چرا بنويسم
شبيه كاغذ آتش گرفته ام ، نتوانم
كه شرح حال بگويم ، كه ماجرا بنويسم
چو شمع، ريخته در خويشم و چه صورت حالي
به عرض محترم حضرت شما بنويسم
شبان خواب زده گله ي به دره رميده
نفير گرگ ،چه از اين همه بلا بنويسم
نه هيچ صورت امني نه هيچ خاطر شادي
نه هيچ راحت عيشي من از كجا بنويسم
نهيب خنده ي شيطان، فريب غول بيابان
در ابن ميانه بميرم ز درد ، يا بنويسم
شكايت از كه كنم بازتاب ناله ي خويشم
به خويش شرح دهم هرچه از شما بنويسم
شعر از عبدالجبار کاکایی
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۸/۰۴ ساعت توسط م مهر
|