ازمهربان بودن دلم ديگر پشيمان است
ازمهربان بودن دلم ديگر پشيمان است
زخمي شدم دور و برم صدها نمکدان است
ديروز مي گفتم "محبت" قند يزد، اما
امروز مي گويم که نه! چاقوي زنجان است..
چاقوکش و جراح مي دانند يک چاقو
گاهي بلاي جان و گاهي منجي جان است!
با هر ضعيفي مهربان بودم ولي افسوس
ديدم سلام بره هم با گرگ يکسان است!
اصلا چرا بايد نترسم از ضعيفان؟ هان؟
وقتي لب کاغد شبيه تيغ بران است!
فهميدم اما ديرفهميدم که "نادان" را
از هرطرف هم که بخواني باز "نادان" است
شعر از محسن کاوياني
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۶/۱۸ ساعت توسط م مهر
|