از آن زمان که کسی راهی سفر شده است
زمان برای گذشتن دقیق تر شده است

و عشق _گرچه دوا بود_ زخم کاری شد
درخت کوچک آن روزها تبر شده است

به جان هر شبم افتاده فکر لعنتی ات
خلاصه عشق تو بدجور دردسر شده است!

نه غیر تو به خزانم کسی بهار آورد
نه بعد تو شب تاریک من سحر شده است

چه روزها زده حتی خیال آن به سرم
که بیخیال تو باشم؛ ولی مگر شده است!

ولی عزیزترینم چه خوب شد رفتی
که شعر از تو برایم عزیزتر شده است!

شعر از احمد میرقیصری