بر تار و پود عشق تو گل کرده ایم ما
بر تار و پود عشق تو گل کرده ایم ما
با صد هزار دست و هزاران هزار پا
بی دست و پا شده ایم ولیکن در انتها
با اینکه خلق بر سر دل می نهند پا
شرمندگی نمی کشد این فرش نخ نما
نفرين به آبروي گل و گريه ي هزار
نفرين به استحاله اسفند در بهار
نفرين به دور فلسفه و جبر و اختيار
بهلول وار فارغ از اندوه روزگار
خنديده ايم ما به جهان يا جهان به ما
زهر است طعم عشق به کامم نبات نيست
کفر است هرچه هست، نماز و زکات نيست
فرقي دگر ميان حيات و ممات نيست
گيرم که شرط عقل بجز احتياط نيست
اي خواجه احتياط کجا، عاشقي کجا
واحيرت اين هياهوي بي قدر خلق چيست
پوسيده است جامه و اين غير دلق نيست
غير از نواي نام تو صوتی به حلق نيست
فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست
چون رود بگذر از همه ی سنگریزه ها
شعر از فاضل نظری
مسمط مربع
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۲/۲۳ ساعت توسط م مهر
|