تا پرستو خواب خوش بیند در آغوش بهار
قصه ی سبز چمن پیچیده در گوش بهار

چون کند از شاخه ها مهتاب فروردین طلوع
نقره باران می شود اندام گلپوش بهار

فصل ، فصل عشق و سر مستی ست کز روز نخست
کو له بار عاشقی بستند بر دوش بهار

از گناه ژاله ها در ساغر آلاله ها
می تراود باده ی رنگین پرجوش بهار

جام در جام است از خندانی گل ، باغ و دشت
این همه پیمانه ی لعلی بود نوش بهار

یک نفر بوییده در گلشن دهان غنچه را
تا قیامت کولی باد است مدهوش بهار

گر رود افسانه ی شیرین مرغانش ز یاد
شور شعر من نمی گردد فراموش بهار

شعر از خسرو احتشامی هونه گانی