تا پرستو خواب خوش بیند در آغوش بهار
تا پرستو خواب خوش بیند در آغوش بهار
قصه ی سبز چمن پیچیده در گوش بهار
چون کند از شاخه ها مهتاب فروردین طلوع
نقره باران می شود اندام گلپوش بهار
فصل ، فصل عشق و سر مستی ست کز روز نخست
کو له بار عاشقی بستند بر دوش بهار
از گناه ژاله ها در ساغر آلاله ها
می تراود باده ی رنگین پرجوش بهار
جام در جام است از خندانی گل ، باغ و دشت
این همه پیمانه ی لعلی بود نوش بهار
یک نفر بوییده در گلشن دهان غنچه را
تا قیامت کولی باد است مدهوش بهار
گر رود افسانه ی شیرین مرغانش ز یاد
شور شعر من نمی گردد فراموش بهار
شعر از خسرو احتشامی هونه گانی
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۸/۳۰ ساعت توسط م مهر
|