نقد جان می طلبیدند که ما تن دادیم
خویش را در عوض نفس به کشتن دادیم

گفته بودند مقامی ست که باید "دل" باخت
گفته بودند که "دل"، ما سر و گردن دادیم

حج عزیز است ولی در سفرش کج رفتیم
خانه امن است، ولی نقشه به رهزن دادیم

کینه ی کیست که در موسم رمی جمرات
سنگ بس بود، ولی "سر" به فلاخن دادیم

داغ حسرت شد و برگشت به سوی دل ما
هر چه را در طلب دوست به دشمن دادیم

هر چراغی که درین خانه روا بود و رواست
کور کردیم و به آن ظلمت روشن دادیم

بارها حادثه را دیده و دعوت کردیم
بارها صاعقه را  راه به خرمن دادیم

آنکه در خانه ی خود نیز غریب است "خداست"
جان طلب کرد ولی در عوضش تن دادیم!

شعر از مرتضی لطفی