با من بمان این لحظه های واپسین را
با من بمان این لحظه های واپسین را
از من بگیر این سایه ی اندوهگین را
پروانه ها با مرزها کاری ندارند
بردار از اطراف باغت سنگچین را
در " صلح " هم چشمان تو سردار " جنگ" اند
در سایه ی هم می نشانی آن و این را
کار من از آتش گرفتن هم گذشته ست
بر روی خاکستر نتابان ذره بین را
حال مرا بعد از تو دیدند و نوشتند
تاریخ دانان ماجرای باشتین را
در راه خود سد ساخته رودی که عمری
نادیده گیرد سنگ های ته نشین را
شعر از کبری موسوی قهفرخی
از کتاب" غروب پا به ماه"/ انتشارات شهرستان ادب
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۵/۱۹ ساعت توسط م مهر
|