برای هرچکاوکی که شعر سبزباغ داشت
برای هرچکاوکی که شعر سبزباغ داشت
هماره دست برقضا، ترانه ای سراغ داشت
زمانه باورش نشدکه باغبان پیرهم
برای طیب خاطرش بنفشه هابه باغ داشت
کلاه بادروی دست کی شنیده مانده بود
دران زمان که شهرمان دلی پرازکلاغ داشت
اگرچه بسته ایم پای بخت رابه فال نیک
ولی سفیر ارزوبه طالعش الاغ داشت
هلاهلای زندگی سرودتازه می سرود
محال ممکنش اگرکمی دل ودماغ داشت
هم او که لاشه ی مرا وبال گردنم گذاشت
هم او درانزوای توهمای مثل زاغ داشت
شبیه غنچه ای دمغ درون خود خزیده ایم
که هرچراغ روشنی دلش دوسیم داغ داشت
نگاهمان به زندگی نگاه زندگی نبود
سفید تاسیاه ان همیشه یک دماغ داشت
شعر از محمد حسین بیگدلی
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۴/۲۰ ساعت توسط م مهر
|