شرع فرمود حرامست به تو زل بزنم
شرع فرمود حرامست به تو زل بزنم
چشم در چشم تو تا سمت دلت پل بزنم
تا رقیبان همه از دیدن تو کور شوند
اندکی روسریت را گره ای شل بزنم
خم ابروی تو را با مژه ام صاف کنم
گاه و بیگاه به گیسوی پرت گل بزنم
دزدکی غنچه لبهای تورا باز کنم
پس از آن بوسه به پیمانه ی الکل بزنم
باغرض مست شوم,گیج وخمار ازسرشب
تا سحر در بغلت دور تسلسل بزنم
بعد آسودگی از مانع پیراهن تو
گرگ خون دیده شوم,سر به چپاول بزنم
بعد, انسان نخستین شوم و در بغلت
صحبت از فلسفه و سیر تکامل بزنم
چون که فرمودحرامست حرامست حرام
چه کنم؟ غیر تو ,قید همه در کل بزنم؟
حل این مساله با جبر چه زیبا شده است
من به تو جمع و به غیر تو تفاضل بزنم
شعر از رضا کریمی مهرجان
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۲/۱۳ ساعت توسط م مهر
|