بغلت گریه ی خاموش چه حالی دارد
غزل و بوسه و آغوش چه حالی دارد

من که یک عمر شکار توام ای کاش شبی
کبک من باشی و من قوش، چه حالی دارد

غمزه ی چشم دل آشوب تو کم چیزی نیست
ناز ابروی تو هم روش، چه حالی دارد

دل دیوانه ی زنجیری من می گوید:
حبس در حلقه ی گیسوش چه حالی دارد

عسلستان غریبی ست گل روش ولی
عسل از شانه ی کندوش چه حالی دارد

طالع شورم اگر پرده بگرداند، آه
چنگ در تار سر موش چه حالی دارد

تار لطفی، غزل سایه -شب از نیمه گذشت-
سر من بر سر زانوش چه حالی دارد

شعر از کمال الدین علاءالدینی شورمستی