من به جان ِ تو، بی تو، جسم وجان نمی خواهم
من به جان ِ تو، بی تو، جسم وجان نمی خواهم
سایه ات که کم باشد، سایبان نمی خواهم
در قفس رهایم کن وقتی از دلم دوری
بال و پر نمی خواهم آسمان نمی خواهم
پشت شیشه ی برفی تا همیشه می مانم
رویش گلی بی تو مهربان ! نمی خواهم
از تصور قهرت قهر می کنم با شهر
خنده های پر مهر این و آن نمی خواهم
بی نشانی ات عمریست کوچه کوچه می گردم
در تو گم شدن زیباست من نشان نمی خواهم
شعر از حمیده پارسا فر
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۲/۰۵ ساعت توسط م مهر
|